محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

77

مخزن الأدوية ( ط . ج )

نازك و زودشكن باشد . * رخو * نرم و سست . * ردى الكيموس * آنچه از آن اخلاط غير معتدل القوام و الكيفيه متكون شود . * رزين * آرميده و مرد پربار و در ادويه آنچه در متانت و سنگينى و خوش جوهرى تمام باشد . * رسوب * ته نشين مايعات و آنچه در مايعات اندازند و بر روى آب نايستد آن را راسب نامند . * رمص * رطوبت غليظى را نامند كه در اطراف پلك چشم جمع شده و چسبنده باشد . * روث * سرگين حيوانات . * رودومالى * شراب متخذ از عصاره گل سرخ است با عسل . حرف الزاء * زعوقت * طعم بسيار كريه و مركب از مرارت و ملوحت است . * زغب * اول مويى كه بر بدن حيوانات برآيد و اسم كيمخت است كه ساغرى باشد و در ادويه آنچه بر سطح او چيزى شبيه به موى تازه برآمده باشد مزغب نامند مانند به و هلو و شفتالو . * زهر * شكوفه و گل باشد . حرف السين * ساحل * كنار دريا . * سايل * آنچه اجزاء آن در همه جهات حركت كند اعم از آنكه اتصال اجزاء او منقطع شود يا نشود مثل آب و روغنها . * سباخ * شوره زار . * سبط * راست بى گره را نامند از مو و غير آن . * سحيق * آنچه بسيار نرم ساييده باشند . * سم * آنچه به فارسى زهر نامند و به سبب ضدّيت كيفيت و خاصيت خود مزاج را فاسد سازد مانند بيش . * سنون * آنچه به دندان پاشند و يا بمالند و مقوى جوهر آن باشد . * سهك * بدبو شدن گوشت و بوى عرق كه از بدن آيد كه به فارسى سميت نامند . * سهل * زمين نرم . حرف الشين * شامخ * كوه بلند . * شتر * به فتح اول و كسر ثانى دريدن پلك چشم . * شجر * نباتى است كه با شاخ خشبى باشد و كامل او آنكه با اجزاء تسعه نباتيه باشد و آن ثمر و ورق و ليف و صمغ و بزر و قشر و اصل و عصاره و حب است مثل درخت خرما . * شدخ * سر شكستن و فراخى و سفيدى روى است . * شدخ عضل * به معنى از هم باز شدن و گسيختن . * شدق * به فتح اول و يا كسر آن و سكون ثانى فراخى گوشه دهان و به فتحتين فراخ شدن گوشه دهان . * شرف * به ضم اول و فتح ثانى كنگره‌ها است و در ادويه آنچه در اطراف او زوايد و برآمدگيها باشد مشرف نامند مانند سر انار . * شطب * به ضم اول و ثانى جوهر شمشير و به فتح اول و سكون ثانى جدا گرديدن و دور شدن و پوست باز كردن و در ادويه هر چه به اين صفت باشد شطب گويند . * شمه * آنچه بو كند . حرف الصاد * صالح الكيموس * آنچه از او خونى متولد گردد و به همه جهات آنكه اعتدال داشته و ساير اخلاط مخلوط به آن به قدر طبيعى باشد و خلط بد از او بهم نرسد . * صخريه * زمين سنگستان . * صفق * به فتح اول و ثانى آبى كه بر اديم و يا مشك نو بريزند پس زرد گردد و به معنى طرف و كنار و در نباتات آنچه چين دار و با زردى و ميل به طرفى داشته مستقيم نباشد مصفق نامند . * صفيق * پوست درشت و مستحكم يافته شده است . حرف الضاد * ضماد * آنچه غليظ القوام كه مايع و نرم باشد بر عضو بمالند و يا بر او بندند اعم از آنكه موم و روغن داشته باشد و يا نداشته باشد . حرف الطاء * طافى * آنچه بر روى آب ايستد . * طبيخ * آنچه جوشانيده آب آن را استعمال نمايند . * طحن * خرد كردن و طاحونه كه آسيا باشد مسمى به اسم لازم است . * طرى * تازه . * طلا * آنچه رقيق القوام باشد و بر عضو مالند و نام نوعى از شراب است . * طيب * به سكون ثانى خوشبو و تند و به تشديد آن به معنى پاكيزه . حرف العين * عشب * به ضم اول و سكون ثانى به معنى گياه است .